تبليغاتX
تنها آلترناتیو

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است

بگو بی بنده احوالت چطور است

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا 

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 10:34 AM |

جنبش سبز به مثابه یک استراتژی دوره ای جنبش ملی/اسلامی و یک تحرک اجتماعی و سیاسی خاص برای دخالت در امر قدرت سیاسی در این دوره شکست خورد. این دومین شکست سنگین استراتژیک برای ملی/اسلامیها بعد از دوم خرداد میباشد. به باور من چپ ایران موظف است تا قبل از خراب شدن آوار شکست و دیپرشن سیاسی سران این جنبش روی سر مردم ایران، تا قبل از اینکه شکست این جنبش را به پای خیزش انقلابی مردم ایران بنویسند، تا قبل از اینکه راست محافظه کار پرو غرب با دشنام گفتن علیه کمونیستها و اصالت تحول خواهی و انقلاب، جنازه این جنبش را در صحنه جمع کند، روایت و نقد خود را از علت شکست این جنبش اعلام و تثبیت کند. الان وقت آن است که چپ مملکت گردن بلند کند و با صدای بلند بگوید: نگفتیم جنبش سبز شکست میخورد؟ نگفتیم حساب مبارزه مردم از این جنبش جداست؟ نگفتیم این رژیم را نمیشود از درون و یواش یواش تغییر داد؟ نگفتیم شعار مرگ بر جمهوری اسلامی بده؟ نگفتیم الله و اکبر نگو! نگفتیم اسلام همین است! دین تجاوز و شکنجه و اعتراف است؟....  الان دوره تکرار همین حرفهای حق با صدای بلندتر و توسط کمونیستهای ایران است. چون سبز در یک مقیاس سیاسی و اجتماعی شکست خورده و صدای شکستنش از درون بلند شده، دیگر حتی خودشان هم دارند همین را میگویند.

 

واقعیت این است که جنبشی که خود را سبز مینامد از همان روز اول، بر خلاف جنبش انقلابی مردم ایران، برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به میدان نیامد. این جنبش را طراحان آن برای جدال درونی قدرت، تغییر حکومت از بالا و بصورت تدریجی به میدان آوردند. آن موقع این را از ترس مردم انکار میکردند، آن را در لوای تبری از تند روی و مصالح جنبش در داخل کشور می پیچیدند، الان دیگر آقای گنجی که دیر آمده، همین حرف را روشن و واضح مانیفست کرده و اسمش را "گذار مسالمت آمیز" گذاشته است. این استراتژی و این جنبش با این مختصات شکست خورد. دلایل اصلی این شکست عبارتند از:

 

1. نظامی که قرار بود به اینها با خوبی و خوشی و در چهارچوب قانون و التزام به خط امام رایشان را پس بدهد، به جای پس دادن رای، آمپول و دراگ برای اعتراف کردن داد. سرانشان را دستگیر کرد، شکنجه کرد، بی اعتبار کرد، جلو دوربین کشاند. جنبش سبز با علنی شدن تجاوزها، اعدامهای گروهی و زنده بگور کردن بچه های مردم بطور کل خفه شد. شکستش تثبیت شد. حتی به نظر من الان در جامعه ایران به تلاش کروبی به عنوان تلاشی در راستای جنبش سبز نگاه نمیکنند. برای همین در خود جنبش سبز نوشتند و اعلام کردند که کروبی جلو زد. جنبش سبز و آقای موسوی میتوانست در همهمه شلوغ بازی و شعارهای الله و اکبر و رای منو پس بده، کشتارهای سال 67 را مسکوت بگذارد و گنجی و سازگارا و مخملباف در باره سال 60 خودشان را به خنگی و نفهمی بزنند، اما در مقابل کهریزک چه؟ جنبش سبز در مقابل توجیه کهریزک و دادگاههای اعترافاتگیری از سران خودش، نتوانست تاکتیک مسکوت ماندن شصت و شصت و هفت را بکار ببرد. برای همین به مردم باخت! بدجوری باخت و رسوا شد. چرا که در مقابل این درجه سبوعیت و این درجه خشونت نظام جمهوری اسلامی محال ممکن است، جنبش سیاسی با چهارچوب التزام به این نظام ببرد. الان اگر سران جنبش سبز دهان باز کنند و وراجی کنند که به خط امام التزام دارند، به نظام التزام دارند، قانون را قبول دارند، پدر و مادر بچه های 15 الی 16 ساله، جنازه لت و پار شده فرزندان خود را جلو آنها میگذارند! مهدی، ترانه، رضا و... را! بفرمائید این هم خط امام! این هم اسلام! این هم التزام به قانون! صورت خود احمد زید آبادی بیچاره را جلوشان میگذارند که دو روز بعد از انتخابات گفت اصلن اشتباه کردیم به مردم گفتیم در مضحکه انتخابات شرکت کنند! هر چقدر محسن سازگارا و گنجی و مخملباف و موسوی تلاش کردند یادشان برود که در این مملکت سال شصتی وجود داشت، شصت و هفتی وجود داشت، هر چقدر تلاش کردند به مردم بفهمانند که مملکت و سیاست و جنبش یعنی همین دو ماهه، یعنی انتخابات قلابی، سعی کردند بقیه را ببخشند و فراموش کنند، افاقه نکرد! خود نظام مورد التزامشان دست برد و یک نیمچه سال شصتی جلوشان گذاشت و گفت حالا بفرما توجیه کن! این یعنی خط امام! تجاوز عین شرع اسلام است. فتح المبین! اعتراف یعنی توبه! اصل مستند شده قانون اساسی کشور! از کدام قسمتش بیشتر خوشت می آید از همان دفاع کن! نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر!

جنبشی که خودش را با خط امام و الله و اکبر و قانون اساسی و چهارچوبه نظام معرفی کرده بود، ماند!  در مقابل این هلاکاست ماندند که چه بگویند؟ این را که نمیشد زیر جل کرد. نمیشد گفت کارشان قانونی نبوده! نمیشد گفت فعلن درد ما ریاست جمهوری آقای موسوی است! نمیشد گفت بزرگترین درد مملکت صندوق رای و بزرگترین ظلم هم، خوردن رای موسوی است. مردم به آنها میخندیدند/ که خندیدند. پدر فرزندی که بعد از تجاوز در اصفهان با پرتاب خود از پل خودکشی کرد در حالی که دستانش از خون پسرش سرخ شده با دست خودش به صورتش سیلی میزند و به نظام جمهوری اسلامی فحش میدهد. ناسزا میگوید. جلو چشم مردم کسی جلودارش نیست. الان زجه و مویه پدر و مادرهای این بچه ها فحش دادن به سر تا پای این نظام و اسلام لمپن و چاقوکش آن میباشد. چه جورآقای سازگارا، مخملباف، گنجی و موسوی جرئت میکنند در مقابل این مردم، با لاطائلات تاکنونی خودشان، خوش نشین در واشنگتن و فربه شده با رانت صدای آمریکا و دولتش مزخرفبافی کنند و دم از "گذار شیک و مسالمت آمیز" توسط خود این نظام بزنند! دنیا صدای آن پیرمرد را میشنود و نه ریاکاری اینها را. به اعتقاد من سرکوبهای دوره اخیر نه فقط رژیم آبروباخته جمهوری اسلامی را در یک مقیاس بین المللی افشاء کرد، معنی جدیدی به تروریسم اسلامی داد، بل این جنبشی را هم که دل به این نظام بسته بود، به ایدئولوژی این نظام التزام داشت، پاک ورشکسته کرد. سرنوشت استراتژی که در چهارچوب حفظ این نظام باشد بهتر از اینها نیست. برای همین الان پرچمداران مبارزه علیه تجاوز، شکنجه، اعدام و زندان و خشونت رژیم اسلامی چپها و انقلابیون سرنگونی طلب هستند. الان دور دور ماست. در حالی که جنبش سبز به کمای سیاسی رفته و ابلهانه در فکر الله و اکبر گفتن در روز قدس برای احیای خود است. این آخرین نفسهای یک جنبشی است که خیز برداشت تا در چهارچوب همین وحشیگری به جایی برسد، شکست خورد و از صفحه سیاست کنار میرود. باید کمکش کرد تشریفش را ببرد.

 

2. جنبش سبز از یک زاویه دیگر، به جز زاویه خشونت نظام در این مدت، از علی خامنه ای شکست خورد. سبزها به خاطر التزامشان به نظام از خامنه ای شکست خوردند، در زمین خودشان شکست خوردند. جنبش و استراتژی سبز در همان روزی که خامنه ای در نماز جمعه اتمام حجت کرد، معلوم بود که شکست میخورد. این دیواری که آقای خامنه ای از خاکریز آن در جنبش سبز بالا آمد، همان خاکریز مجلس ششم در دوران خاتمی و جنبش دو خرداد بود. او آنها را با استناد به حرف خودشان در مقابل یک انتخاب قرار داد، یا خیابان یا بازگشت به التزام به قانون اساسی و نظام که معنای آن تمکین کردن به شخص خامنه ای بود. بند بازی موسوی مبنی برالتزام به قانون از یکسو و فراخوان به تظاهرات از سوی دیگر بی فایده بود. دیر یا زود تناقض میان خیابان و صندوق رای یقه آنها را میگرفت/ که گرفت/ و بدجوری هم گرفت. سران جنبش سبز راه پیش و پسی نداشتند. به نسبتی که به سمت خامنه ای و تاکید بر التزام به نظام چرخیدند، خود نظام آنها را کوبید و له و لورده کرد. در میان مردم نیز بیش از پیش بی اعتبار شدند. به اعتقاد من با شدت یافتن حملات آنها به مردم سرنگونی طلب، فراخوان موسوی برای جدا کردن صف،عملن حودشان را لخت و آماده، جلو سرکوب خامنه ای گذاشتند. چون با توجه به حضور مردم در صحنه، راه سازش با نظام بر هر دو طرف بسته شده بود. سران جنبش سبز با فاصله گرفتن از سرپناه مردم و ایستادن در مقابل آنها، پای یک بازی خطرناک رفتند که منجر به بدام افتادن خود آنها شد. نظام آنها را ایزوله کرده و زد. حتی در زندان هم، این افراد را روی همین نقطه ضعفشان به ندامت کشاندند. اگر دقت کنید در تک تک ندامتنامه هایشان آمده است که اشتباه آنها این بود که جدال را به خیابان کشاندند. این ارزیابی صرفن ندامتنامه نیست. این عینن استراتژی است که باعث گیر افتادن آنها شده است. بسیاری از سران جنبش سبز در مقابل مردم برهمین پایه تا بحال تلاش کردند. گنجی که اعتراف نکرده است. سازگارا که ندامت نکرده است. مخملباف و خود موسوی که زندانی نیستند. آنها هم در مقابل مردم همین حرف را زدند. مگر گنجی نمیگوید ما سرنگونی نظام را نمیخواهیم و کسانی که این را تحمیل میکنند، به جنبش سبز ضربه میزنند؟ سخنان گنجی در بیرون زندان، ورژن ندامت نکرده سخنان حجاریان در درون زندان است. رنگ و لعابش عوض شده است. خب خامنه ای هم در درون زندان وادارشان کرده، همین حرف را با تبصره "تقلب نشده" بگویند. بگویند محاسبه اشتباه بود، بگویند آبروی کل نظام رفت، اقداماتی شد که نبایست میشد. باید در درون خانواده حل میکردیم. اینجا پیداست که به درجه ای که جنبش سبز خودش را مقابل مردم قرار داد، ضربه پذیری خودش را هم تضمین کرد. منتهی اینها فکر نمیکردند که ته این بازی برای خامنه ای به اعتراف و شکنجه و تجاوز ختم میشود. خیلی زیادی به رانت "خودی" بودن، "فرزند انقلاب" بودن، " درون نظام" بودن متکی بودند. فکر میکردند سرنوشت همه آنها مانند فرزندان رفسنجانی است که 48 ساعته مرخص شدند. آنها حتی حساب این را نکرده بودند که این رژیم "قابل اصلاح"، خود آنها را به این روز بیندازد. دادگاه حجاریان آغاز پایان ریزش رسمی جبهه اصلاحات و جمع شدن بساط آن بود. چون افرادی که در تمام طول این مدت، توسط رهبری این جنبش بسیج شدند تا جلو مردم را برای گفتن مرگ بر جمهوری اسلامی بگیرند، بطور ابژکتیو می بینند که این سیاست حتی باعث حفظ امنیت رهبران خودشان هم نشد. رژیمی که قرار بود از آن، بدون سرنگون کردن و به زیر کشیدنشان، رای را پس بگیرند، نشان داد که تنها چیزی که برای پس دادن دارد، سرکوب، تجاوز، شکنجه، اعترافگیری، تقلب و خفقان است. علاوه بر این، اعترافاتی که صورت گرفت تنها یک تارمو با استراتژی و تحلیل سران این جنبش و قسم و آیه هایشان به اصل التزام به نظام تفاوت داشت. سایت اخبار روز که خود جزو جریانات اصلاح طلب میباشد در این باره مینویسد: این دادگاه، پایان دوره ای از سیاست ورزی در جمهوری اسلامی است. دوره ای که مشخصه ی اصلی آن صندوق رای و امید به اصلاح بود. از ۲۲ خرداد هشتاد و هشت، طلیعه ی دوره ی تازه ای از سیاست ورزی در ایران آغاز شده است، دوره ای که برجستگی عمده آن دیگر نه صندوق رای و امید به اصلاح، که خیابان و خواست تغییرات اساسی است. محاکمه ی سران اصلاحات و احتمالا انحلال احزاب مشارکت و انقلاب اسلامی، به این مبارزه شتاب بیشتری می دهد. حکومت به هزار طریق اعلام کرده اصلاح پذیر نیست؛ نمی خواهد اصلاح شود و با اصلاح طلبان به مثابه دشمن برخورد می کند.

سر مقاله روزنامه ابتکار نیز در داخل کشور همین را تکرار کرد: پایان اصلاح طلبی در ایران یعنی پایان ظرفیت نظام جمهوری اسلامی و طبیعی است که کسی به این راضی نخواهد بود چرا که نتیجه کوتاه مدت اتفاقات و حوادث اخیر قوت گرفتن گرایش بی دینی و دینداری غیر سیاسی است که هر دو به سکولاریسم ختم می شوند.

اینها جملگی ندای اعلام شکست در صفوف خود این جنبش توسط خودشان میباشد.اعلام اینکه استراتژی "گذار مسالمت آمیز" با تکیه به نیروهای درون نظام شکست خورد. جنبشی که وابستگان اصلی آن زودتر از همه فرار را بر قرار ترجیح دادند. هاشمی بدون پوشیدن لباس زندانی، پیش پیشکی اعترافش را کرد و به حاشیه امن خانوادگی خزید! کروبی برای حفظ خود، هنوز در پناه سایه مردم حرکت میکند. موسوی فکر میکرد با طرح تشکیلات راه سبز امید، جلو انحلال و درهم پاشی مجاهدین و حزب مشارکت را میگیرد. به این سرپناه هم مهلت ندادند. روی استراتژی شکست خورده نمیشود بسیج نیرو کرد. ضمن آنکه خامنه ای و سران جمهوری اسلامی دیگر هیچ فرصتی برای ترمیم و بازسازی جبهه اصلاحات درون نظام به کسی نخواهند داد. اگر یک جواب به سئوال سرمقاله نویس کیهان در باره وحدت یا ادامه تعارض وجود داشته باشد، این است که جمهوری اسلامی هیچگاه متحد نبوده است، بعد از 22 خرداد بطریق اولی دیگر حتی یک محفظه کوچک نیز برای وحدت وجود ندارد. دور بعدی دور تشدید تشتت و سردرگمی در درون جنبش ملی/ اسلامی است که با اسارت رهبران فکری و سیاسی اش توان جمع کردن خود را نخواهد داشت. دوره بعدی دوره از هم گسیختگی صف اصولگرایان و تشدید انشقاق آنها تا زیر پنجره بیت رهبری است. نمونه مشایی را الان به سرعت جمع کردند، فردا که دوره اعترافگیری و تجاوز و گورهای جمعی تمام شد، به این راحتی غائله دورون صفوف خودشان را نمیتوانند بخوابانند. نظام جمهوری اسلامی چنان ضربه ای خورده است که به این سادگیها نخواهد توانست حتی صفوف خود را وصله پینه کند. جنبش سبز که سرنوشت خود را به این نظام گره زد، با کلیت این عمارت ریزش کرد. این آخرین و شاید بزرگترین شانس جنبش ملی/اسلامی برای ایفای نقش خود بود. فردای تحولات سیاسی ایران هر چه باشد، این جنبش در آن نقش کلیدی بازی نخواهد کرد. از این پس تقابل راست محافظه کار پرو غرب از یکسو و کمونیسم کارگری در راس چپ از سوی دیگر روند تحولات سیاسی آتی را رقم خواهد زد.

 

3. سومین دلیل شکست این جنبش، مردم بودند. واقعیت این بود که نه جنبش سرنگونی مردم ایران در انتخابات متولد شد و نه جنبش سبز یک سیاست و تحرک فی البداهه ملی/اسلامیها بود. در اثنای انتخابات در ایران هر دو این جنبشها شروع به ابراز وجود گسترده بر مبنای جدیدی کردند. جنبش سبز خیال میکرد میتواند از مردم برای نقد کردن استراتژی خود در رابطه با جدال قدرت استفاده کند. فشار از پایین و چنج قدرت در بالا. آنها تصور میکردند که کنترل مردم را دارند. میتوانند با یک دوز معینی آنها را به خیابان آورده و بعد ازگذاشتن فشار روی خامنه ای و شریک شدن در یک تقسیم قدرت جدید، با در آوردن مقام ریاست جمهوری از دست احمدی نژاد، سازش کرده و مردم را به خانه بفرستند. یکی از حلقه های استراتژیک جنبش سبز سرمایه گذاری روی بازی با کارت مردم بود. همین کارت را باختند. تعارض مردم با استراتژی اینها از اشتیاق مردم به انداختن نظام و علاقه اینها به حفظ آن و بازی در چهارچوب قانون شروع شد. اگر مردم در یک سطح محدودی به خیابان آمده بودند، امکان کنترل آنها و تحمیل این استراتژی بیشتر بود. اما صف انقلاب به یکباره و در یک چشم به هم زدن، سه میلیون نفر را به خیابانهای تهران ریخت و همه را غافلگیر کرد. خود موسوی و سران جنبش سبز از عظمت و شکوه این اقدام غافلگیرکننده شوکه شدند. به جرئت میتوان گفت که هیچ یک از سران جنبش ملی/اسلامی، سران جنبش راست محافظه کار غرب، هیچ یک از افراد هیئت حاکمه آمریکا و مراکز مطالعاتی بیشماری که ایجاد کرده اند، حساب انقلاب مردم و حضور میلیونی آنها را آن هم اینچنین برق آسا نکرده بودند. برای همه این جریانات این خیزش انقلابی یک عنصر غیر قابل پیش بینی بود. همین غیر قابل پیش بینی بودن، قدرت و ابتکارعمل مقابله سریع با مردم را از دشمنان آنها سلب کرد. تمام سازماندهی چندین و چند ساله جنبش ملی اسلامی برای بدیل ساختن در مقابل جنبش برابری طلبی زن بواسطه فمینیستهای آش نذری، بدیل ساختن در مقابل جنبش دانشجویی با تحکیم وحدتی که یک سرش در صدای آمریکا و سر دیگرش در دانشگاهها بود، بدیل ساختن در قبال آپوزیسیون در خارج کشور بواسطه اعزامیهای مورد توافق واقع شده سازمان اطلاعات به واشنگتن و حومه آن، یک شبه نقش برآب شد. چون این "آمادگی" سازمانی برای یک زمین لرزه دو ریشتری بود، نه برای یک سونامی انقلابی که منطقه و دنیا را تکان داد. لذا جنبش سبز همان روز اول خودش را باخت، دست و پایش را گم کرد و شروع به سرازیری رفتن کرد. فکر همه چیز را کرده بودند، دختر رفسنجانی میلیون میلیون صرف خرید پارچه سبز کرده بود، امکانات رسانه ای ایجاد کرده بودند، بی بی سی در روزی که شروع بکار کرد رسمن اعلام کرد که برای تاثیر گذاشتن روی انتخابات راه اندازی شده است، تنها فکر یک چیز را نکرده بودند آنهم انقلاب و اعتراض مردم در چنین سطحی بود. در استراتژی و طرحی که جنبش سبز ریخته بود قرار نبود حضور مردم تا بدین حد باشد که کنترل از دست برود/ که رفت. حضور مردم بسیار فراتر از تصورات خام و ابلهانه آنها بود. مردم از یک فرصت مهم استفاده کرده در عرض چند هفته یک سیما و یک افق جدید را در یک مقیاس وسیع بین المللی جلو جهان معاصر گذاشتند. به قواره این غولی که در ایران بلند شده و مشت به آسمان میکوبید نمیشد لباس "رای منو پس بده" پوشاند. خود رسانه های غربی این مسئله را مسخره میکردند. میگفتند رای منو پس بده کیلویی چند است؟ این یک انقلاب تمام عیار است و مقابله با این، کار هیچ احدالناسی نیست. مگر کسی میتواند یک خشم سی ساله را مهار کند؟ دنیا متوجه حضور یک نیرویی شد که بهت،حیرت و تحسین نتیجه مواجهه با آن بود. مردم ایران اعلام کردند که حکومت اسلامی را نمیخواهند. جنبش سبز یا باید به این غول تمکین میکرد، که نمیتوانست و نکرد/ یا باید مقابل آن می ایستاد که اینهم مسخره تر از مسخره بود و هزینه آن جدا شدن از مردم و گیر افتادنشان در کوچه بن بست بوسیله خودیهای سپاه اسلام بود. ضربه مبارزه مردم باعث تلو تلو خوردن جنبش سبز شد. بسیج شدند تا زور زورکی بقبولانند که درد این ملت "رای منو پس بده" میباشد، در حالی که رسانه های غربی مداوم میگفتند "نخیر این واقعیتی که ما می بینیم بسیار فراتر از این حرفهاست". تلاش مورچه ای و محقر اینها در مقابل یک غول عظیم در ایران باعث تحقیر و کوچک شدن خودشان شد. داستان تغییرات تدریجی و مصالحه و مسامحه همان روزهای اول دود شد و به هوا رفت. در کف خیابانها انقلاب و تحول طلبی حکم میکرد. مبارزه مردم ایران حکومت را تا آستانه تلاشی کامل درونی برد. نگذاشت که یکپارچه خود را در مقابل مردم قرار بدهند. قدرت سرکوب و تحمیق آنها را قبل از آوردن این غول به صحنه، متلاشی کرد. مبارزه مردم کاری کرد که دیگر "سازش ملی" و "وفاق ملی" یک اتوپی رفسنجانی شده صحنه سیاست باشد. تمام شد. جنبش سبز در مقابل مردم شکست خورد. نه میتوانست به آنها تمکین کند، چون برای سیاست دیگری طراحی شده بود، نه میتوانست آنها را کنترل کند. فقط شکست خورد! همین.

 

4. چهارمین دلیل شکست جنبش سبز، تغییرات مهم دیپلماسی آمریکا و انگلیس در عرصه سیاست بین الملل در رابطه با ایران بود. در استراتژی جنبش سبز یک عنصر بسیار مهم، تکیه به آمریکا و انگلیس و کلا دول غربی بود. سالها برای چنین روزهایی زحمت کشیده بودند، بودجه گرفته بودند، آدم فرستاده بودند. همین دو سال اخیر بخش اعظم کادرهای جنبش سبز در لندن و واشنگتن حضور بهم رساندند. قبل از انتخابات مدام نامه مینوشتند و طومار جمع میکردند که از اوباما بخواهند تا نتیجه انتخابات دست نگه دارد و با احمدی نژاد مذاکره نکند. تمام دعوای میان خاتمی و احمدی نژاد در این اواخر این بود که خاتمی ادعا میکرد در دوره ایشان بهتر رابطه برقرار شده است! خانم شیرین عبادی سراسیمه در روز جهانی زن کنفرانس مطبوعاتی گذاشت و اعلام کرد که نخیر اسلام با حقوق بشر جور در نمی آید. وقتی گوش میکردید می دیدید، منظور ایشان این است که اوباما نماینده حقوق بشر است و خامنه ای هم نماینده اسلام و شیرین عبادی میگوید مذاکره نکنید! ایشان به روشنی و با صراحت لهجه تمام اعلام کرد که اگر مذاکره فقط در یک لایه و در یک سطح صورت بگیرد، به نفع همه ما نیست. یعنی اینکه با لایه ایشان هم مذاکره بکنید!

تقلای این جنبش در حول و حوش انتخابات، به واقع یک تلاش سیاسی در مسیر تعیین تکلیف شدن با مذاکره نیز بود. میخواستند که بی نصیب نمانند. برای همین اگر الان به مقالات روزنامه های اصولگرایان در باره تاثیر وقایع پس از 22 خرداد نگاه کنید، یک عنصر مهم تحلیل آنها این است که موازنه قدرت میان رژیم و آمریکا جهت مذاکره به ضرر جمهوری اسلامی بهم خورد و حق هم دارند. به هم خورد!

جنبش سبز امیدوار بود که با انداختن خودش در خیابان و یک حرکت کنترل شده محدود پای صندوقهای رای، روی خامنه ای فشار میگذارد، بعدن و به تدریج که مردم را به خانه میفرستد، دوز حمایت غرب از خودش را جایگزین آنها کرده و خب به تدریج عملن بدون حمله نظامی و بدون محاصره اقتصادی دست کم یکی از مراکز قدرت را از چنگ خامنه ای در آورده و جلوتر میروند تا جایی که مسئله حذف ولایت فقیه را نیز از بالا مطرح میکنند، ضمن اینکه برای رابطه با غرب موسوی را جلو شورای امنیت سازمان ملل و آمریکا میگذارند. قرار بود کل این سناریو با حمایت غرب پیش برود که البته تا حدود زیادی هم پیش رفت، اما بعدن اتفاقاتی افتاد که آمریکا و انگلیس به سرعت خود را پس کشیدند و پس کشیدن آنها باعث تثبیت شکست جنبش سبز شد. سناریوی جنبش سبز میتوانست موفق بشود و میتوانست باعث ماندن غرب در لیگ متحدین آنها بشود، اگر دو تا عنصر همکاری میکردند. اول مردم! یعنی مردم قبول میکردند که به جای سونامی، خست به خرج داده با زمین لرزه کوچک بیایند. که خوب همکاری نکردند و برای همین سران جنبش سبز را اینقدر عصبانی کردند که دم به دم به سرنگونی طلبی و کمونیستها فحش بدهند. دوم خامنه ای! یعنی خامنه ای قبول نکرد که در حکومتی که با هزار تا بگیر و ببند و کودتا یک ذره جمع و جور کرده، بازهم ماجراهای دو خرداد تکرار بشود. بیایند و در رابطه با مذاکره موش بدوانند. غرب هم از روزهای اول گفته بود مرجع تصمیم گیری و طرف مورد مذاکره را خامنه ای میداند. چون خامنه ای از موسوی واقع بین تر است. خامنه ای میداند که یک کم جمهوری اسلامی و یک کم اسلام نداریم! میداند اسلام سبز، اسلام حریر، اسلام حقوق بشر حرف مفت است. خامنه ای میداند یک قدم عقب نشینی یعنی سقوط تا ته دره! اصلن فرق حکومت شاه با جمهوری اسلامی همین است. شاه رفت اما عمارتش ماند و تحویل خمینی داده شد. اما اگر خامنه ای برود، کل این عمارت باید برود. کجایش را میخواهند اصلاح کنند؟ این حکومت بدون ولایت فقیه، بدون شورای نگهبان، بدون تشخیص مصلحت نظام، بدون حجاب، بدون اعدام و تجاوز، حکومت اسلامی نمیشود. سنگ روی سنگ آن باقی نمی ماند. خامنه ای میداند که حکومتی که پای رابطه با آمریکا برود، دیگر جمهوری اسلامی نیست. مگر اینکه مثل اوضاع الان بخواهند زیر بغلش را بگیرند. برای همین ایستاد و تا پای زندانی کردن و اعتراف کشاندن حجاریان و نبوی و تاج زاده رفت. بچه های مردم که دیگر تکلیفشان روشن بود. جواب سرموضعیهای سال 88 گورهای بی نام و نشان و تجاوز بود. و جالب اینجاست که مردم کوچه و خیابان این را میدانند و برای همین تمام شعارها عمدتن علیه خامنه ای بود. نهیب اینکه "وای به روزی که مسلح شویم" چون مردم میدانند این حکومت را فقط باید انداخت. به دلیل وجود این دو عنصر، جنبش سبزحمایت اولیه غرب را به سرعت از دست داد.

روزهای اول دولت آمریکا با وجودی که روی ریل مذاکره با خامنه ای بود، سکوت کرد. سردرگم بودند. معلوم بود نمیدانند چه بکنند. هژمونی سیاستگذاری در رابطه با ایران دست آن نیروهایی افتاد که عمدتن به سمت حمایت از موسوی و دل بستن به جنبش سبز متمایل بودند. این نیروها حرفهای "ترس برانگیز" موسوی در باره التزام به خط امام را برای آنها به این صورت توجیه میکردند که ایشان مجبور است اینگونه صحبت کند! به هر حال آمریکا با هدف اینکه جنبش سبز به واقع میتواند یک ایستگاه موقت در جهت استراتژی خود آنها باشد در سایه از موسوی و این جنبش حمایت کرد. کلینتون رسمن گفت که احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور ایران به رسمیت نمی شناسد و تقلب شده است. مردم از همه این مسائل استفاده خودشان را کردند. برای مردم ایران بد نبود که دولتی پشت سر جمهوری اسلامی نایستد. شکست دادن دشمن ایزوله شده برای آنها راحتتر بود. برای همین مردم جلوتر آمدند. اینجا یک اتفاقی افتاد که هم آمریکا و انگلیس ماندند، هم موسوی و هاشمی و بقیه سبزها. مردم در 18 تیر از همه جلو زدند. یکهو پایشان را از گلیم طراحی شده سبز درازتر کردند یا بهتر است بگوییم گلیم کوتاهتر از پای مردم بود. 18 تیر برای دست شستن آمریکا از حمایت دوفاکتو از جنبش سبز کافی بود. دولت آمریکا و کل دولتهای غربی بیش از پیش متوجه یک عنصر سوم، یعنی انقلاب مردم ایران و عدم توانایی سبزها برای کنترل آنها در صحنه شدند. خاصیت 18 تیر این بود که خیزش در پایتخت، چوب دستیها را کنار گذاشت و راه رفت. 18 تیر نه فراخوان موسوی بود، نه کروبی و نه هیچ کس دیگری. مردم و کانال جدید تصمیم گرفتند این فراخوان را بدهند. این مبارزه و این اعتماد بنفس مردم، آمریکا را ترساند. کل صف ارتجاع رم کرد. یک فاکتور جدید در جنگ دو قطب پدیدار شد. دنیا متوجه شد که سیاست بین الملل صحنه جدال قدرت تروریستهای اسلامی و آمریکا نیست. یک قطب سومی هم هست. صف ارتجاع در کشورهای اروپایی نظاره گر دفاع مردم اروپا از خیزش انقلابی مردم ایران بود. از همین ترسیدند. اگر جلو این مبارزه را نمیگرفتند چهره منطقه و جهان را تغییر میداد. برای همین آمریکا ترجیح داد به سمت خامنه ای فرار کند. موقعیت هم مناسب بود. چون حکومت اسلامی هم ضربه شدیدی خورده و آوردنش پای میز مذاکره راحتتر بود. این خاصیت کاتالیزاتوری جنبش سبز هم برای مردم و هم برای آمریکا بود. مبارزه مردم موفق شد، یک سلاحی را از دست حکومت هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی خارج کند. تصاویر رفتاری که این حکومت با مردم ایران در خیابانها کرد، گزارش تجاوزات سپاهیان اسلام به فرزندان مردم، خود دادگاههای افراد جنبش سبز حقیقت نظام جمهوری اسلامی را جلو مردم جهان گذاشت. با تحمیل این آبروباختگی بیشتر به نظام، سلاح و ادعای نمایندگی کردن مسلمانهای جهان و موج ضد غربیگری در منطقه و کشورهای دیگر از دست حکومت خارج شد.علت اینکه سران حکومت مداومن میگویند الان در مقابل دول غربی در مذاکره دست پایین داریم، همین است. چون این حکومت کلیت دیپلماسی و سیاست خارجی خود را روی این نمایندگی جهانی " امت اسلام و مظلومین" بنا کرده بود.الان دیگر حتی آن طرفدار حماس هم قبول نمیکند که این حکومت ربطی به "امت" خودش داشته باشد چه رسد به فلسطین و مردم منطقه. به گمانم خود آنها هم از ترس باتوم و شیشه نوشابه سپاه اسلام، عطای این جنبش را به لقایش خواهند بخشید، باید فکری به حال خودشان بکنند. کل جنبش تروریسم اسلامی در این مدت زیر ضرب قرار بود. در منطقه خفه شد و سرش را زیر آب کرد. از 22 خرداد به بعد، این حکومت محال ممکن است بتواند از "مظلومیت فلسطین" حرف بزند و حتی صفوف خودش به خامنه ای نخندند! در خارج کشور احزاب چپ سنتی، احزاب "ضد امپریالیست" اروپایی مجبور شدند در این دوره بچرخند. چون مبارزه مردم ایران در یک مقیاس گسترده جهانی، جایی برای دفاع این حکومت از خودش و از "مسلمانان" باقی نگذاشت. مردم ایران یک جا، هم حکومت و هم جنبش سیاه تروریسم اسلامی را کوبیده و به گوشه رینگ کشاندند. این جدال را دنیا دید. برای اولین بار یک نیروی سوم در یک مقیاس بین المللی در تقابل با تروریسم اسلامی به میدان آمد. از 22 خرداد به بعد جمهوری اسلامی در تقابل دو قطب تروریستی میان خود و آمریکا، قدرت بسیج آن جنبشها، آن نیروهایی که از تروریسم، میلیتاریسم و خشونت سیستماتیک و جینگوئیسم آمریکا به خشم آمده و راهی برای ابراز وجود خود نداشتند را از دست داد و برای همین مذاکره کردن با دست خالی برای خامنه ای تا این حد سخت است و برای همین به موسوی و هاشمی چنگالهای تیزشان را نشان میدهند که آنها نفهمیدند که چه کردند! الان اگر پای میز مذاکره یک کلمه از فلسطین و شرط و شروط گذاشتن روی اسرائیل حرف بزنند، جلوشان میگذارند که مزخرفبافی الکی نکنند. برای همین اکنون با دادن یک دهم مشوقهای قبلی به سر میز مذاکره برگشته اند. چون دستشان خالی است. ضربه خورده اند. آماده سازشند برای اینکه زیر بغلشان را بگیرند تا نیفتند! آمریکا هم با یک دست زیر بغلشان را گرفته با دست دیگر توی سرشان میزند. مهم این است که آمریکا و دول غربی از انقلاب مردم بیشتر از تهدید هسته ای نظام میترسند. آمریکا میخواهد در جنگ دو قطب تروریستی خودش فاتح باشد، نه مردم ایران! جنبش سبز به آمریکا نشان داد که همان بهتر است که به سمت خود خامنه ای برگردد.  

بخشهایی از جنبش راست پرو غرب که شاهد این پروسه بودند، تلاششان را کردند تا اتحاد و اطمینان آمریکا را برگردانند. شعار مرگ بر روسیه، مرگ بر چین و جمهوری ایرانی، نتیجه تلاش و تبانی مشترک اینها برای نجات اوضاع از زیر دست و پای مردم بود. اما این اعمال بیفایده بود. دیر شده بود. دولت آمریکا تصمیمش را گرفت، چون مردم ایران قبل از همه اینها تصمیمشان را گرفته بودند. به رسمیت شناختن احمدی نژاد در روز تحلیف آخرین قدم بود. هضم خود این خبر برای سران جنبش سبز سخت و غیر قابل توجیه بود. چه رسد به اینکه بخواهند مذاکره آمریکا و دول غرب را با دولتی که آن را دولت کودتا نامیدند توجیه کنند. هر جوری بچرخند، نمیتوانند موضع آمریکا را بدون تائید بی افقی و ناتوانی خود توجیه کنند. این یکی دیگر از دلایل شکست جنبش سبز است.

 

جنبش سبز به تاریخ پیوست. مبارزه مردم برای پایین کشیدن نظام ادامه خواهد یافت. سئوال این است که آیا کمونیسم کارگری این بار آمادگی بیشتری خواهد داشت؟ آیا کمونیسم کارگری این بار آن جنبشی خواهد بود که مردم از طریق تکیه به قدرت آن مبارزه خود را به میدان بیاورند؟

جواب به این سئوال بدون نقد و بررسی کمونیسم کارگری در این دوره غیر ممکن است. 

                                                                                                             

 

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در سه شنبه 1388/06/10 و ساعت 1:42 AM |

 

مارکس به وضوح توضیح می‌دهد که با رشد سرمایه داری ، مرزهای ملی از بین می‌روند و همه چیز فرو می‌ریزد. به این ترتیب بود که او جهانی شدن را در مرکز طرح خود قرار داد و نظام اقتصادی آینده را پیشگویی کرد

 

پروفسور ولفگانگ لئون‌هارد((Wolfgang Leonhard کارشناس صاحب‌نام تاریخ کمونیسم است. اومدت ۲۱سال است که دردانشگاه ییل امریکا دراین رشته مشغول تدریس است. این نویسنده سیاسی همچنین مطالعات زیادی دررشته‌ی اقتصاد انجام داده و تسلط زیادی در این زمینه دارد.

لئون‌هارد که ۸۷ سال دارد در پایان جنگ جهانی دوم، به دستور استالین ، به همراه گروه والتر اولبریشت (Walter Ulbricht) سیستم سوسیالستی را دربخش آلمان شرقی که تحت کنترل شوروی بود، پایه‌گذاری کردند. او چهار سال بعد به یوگسلاوی فرار کرد و پس از آن بعنوان منتقد و مخالف کمونیسم دیکتاتوری و بوروکراتیک شناخته شد و کتابی با عنوان" انقلاب فرزندان خود را می‌خورد" در این زمینه به چاپ رساند.

 

ولفگانگ لئون‌هارد کارشناس معروف کمونیسم معتقد است که نظرات کارل مارکس، امروزه زنده‌تر از گذشته هستند.

 

 پرفسور لئون‌هارد در گفتگویی با خبرگزاری آلمان می‌گوید که، زندگی در آلمان بازنمایی از پیشگویی‌های این فیلسوف و اقتصاددان است. مارکس در قرن نوزدهم به این نتیجه‌گیری دست یافت که مسایل اقتصادی یک کشور، تعیین کننده هستند و برتمام سطوح زندگی تأثیر می‌گذارند. اعتصاب، تظاهرات و بحث بر سر تفاوت درآمد و هزینه‌ها نمونه‌ای از این مسایل هستند.

مارکس به وضوح توضیح می‌دهد که با رشد سرمایه داری ، مرزهای ملی از بین می‌روند و همه چیز فرو می‌ریزد. به این ترتیب بود که جهانی شدن در مرکز طرح او قرارگرفت و سیستم آینده را پیشگویی کرد. البته مفاهیم کارگر، سرمایه‌دار و اعتصاب امروز به شکل دیگری بکار می‌رود.

 

لئون‌هارد معتقد است سیاست در آلمان به شکل فزاینده‌ای بی مفهوم شده است و برنامه‌ریزی طولانی مدتی را به همراه ندارد. امروزه سیاست حول محور مسایل کوچک می‌چرخد و اینکه تا شش ماه بعد چه باید کرد. لئون‌هارد می‌گوید: «نمی‌توان زندگی را در این برنامه‌ها محدود کرد.» نداشتن آرزو و برنامه ریزی  مشخص ، یک فقرزدگی غیرعادی و نگران کننده است.

اودر عین حال از ممنوعیت عملی مطرح کردن تئوری سخن می‌گوید:« اگر کسی با این نظریات و تئوری‌های راهبردی  پا به میدان بگذارد، می‌گویند او عامه‌گرا(پوپولیست)، کهنه‌اندیش و فاقد درک واقعیت‌هاست. آینده نگری یک امر مسلم است و باید وجود داشته باشد وگرنه اشتیاق و امید از بین می‌رود. مردم یک کشور بدون چشم‌انداز به آینده ودید بلند مدت نمی‌توانند زندگی کنند.» لئون‌هارد در پایان می‌افزاید:

«بعداً نظریات مارکس توسط سردمداران شوروی به شکل غلطی اجرا شد و مورد سواستفاده قرار گرفت. مارکسیسم به یک موضوع تهوع‌آورتبدیل شد.» و در پایان می‌گوید:« این مارکسیسم همراه با نمایندگان متعصب و ساده اندیشش مرد.»

 

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در سه شنبه 1388/06/10 و ساعت 1:35 AM |
 

بر اساس اطلاعات رسیده به ضد کودتا،بسیاری از از فعالان سیاسی که در زندان تحت شکنجه هستند، تحت تاثیر داروهای روانگردان قرار دارند.
این شکنجه که پس از دوران هولوکاست در تاریخ بشریت بی سابقه است،به پیشنهاد شخص احمد سالک به اجرا در آمده است
پیش از این "ضد کودتا" درباره نقش این مزدور افشاگری کرده بود.
او از نزدیکان به سردار وحید و حسین طائب است.
سردار وحید برای اولین بار در نمایش مضحک و رسوای تنفیذ دیده شد و پس از آن نیز در شعبده بازی بی شرمانه و ننگین تحلیف
بر اساس اطلاعات ما،چهره هایی چون بهزاد نبوی،سعید حجاریان،محمد قوچانی و یک روزنامه نگار دیگر که به دلایل امنیتی مجبور به نبردن نام وی هستیم، به شدت تحت تاثیر این داروها هستند.
پیشنهاد "شکنجه دارویی" از سوی علی اکبر ولایتی،مشاور سید علی و سردار وحید به مرحله اجرا درآمده و با استقبال احمد سالک ،سعید مرتضوی و حسین طائب مواجه شده است.
بر اساس گفته های برخی از وابستگان زندانیان سیاسی علائمی چون "منگی و گیجی"،فراموشی لغات"،"توهم حضور عده ای از اقوام و آشنایان در ملاقات"،"توهم مرگ آنی"و گاها احساس پشیمانی زیاد از مسائل پیش پا افتاده از جمله علائم شکنجه دارویی فعالان است
در این میان بیشترین نگرانی درباره مصطفی تاج زاده و احمد زید آبادی وجود دارد تا حدی که احتمال"مازاد سوءمصرف" خطر به کما رفتن ایندو را تشدید کرده است.
این علائم بالینی و نیز خواب الودگی بسیاری از بیماران/شکنجه شدگان در زمان بیدادگاه روز شنبه، احتمال استفاده از مواد آمفتامین دار و پادتن های خانواده بنزنی از جمله قرص های سنگین خانواده "پام" ها مثل دیازپام و نیز خانواده داروهای مورفینی که موجب خواب الودگی و ضد شعف دارند را تقویت کرده است.
از این میان بیش از همه نگرانی درباره استفاده از داروهای روانگردان آمفتامین دار وجود دارد که تبعات ان می تواند به جنون و یا موقعیت اسکیزوفرنیک زندانیان تا آخر عمر منجر شود.
از علائم بارز این جنس از مواد روان گردان نیاز به پر حرفی،تمرکز های طولانی بر روی یک نقطه و البته در پاره ای موارد عدم تمرکز و گردش مدام مردمک چشمان است.
درباره پاد تن ها نیز خواب آلودگی و نیز منگی و بی حوصلگی از جمله بارز ترین نشانه هاست که تمامی این موارد در بیدادگاه روز شنبه در چهره ها مشخص بود.
این جنایتی بی سابقه پس از دوران هولوکاست است. که چهره هر سه طراح را در بالا می بینید: سردار وحید-علی اکبر ولایتی
این چهره ها را به خاطر بسپارید. آنها متهم به جنایت علیه بشریت هستند.

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در سه شنبه 1388/05/20 و ساعت 11:28 PM |
از امروز چهارم مرداد هشتاد وهشت مشخص است که در مراسم چهلم ندا آقا سلطان و شهدای قیام بخصوص در تهران راهبیمایی بزرگی صورت خواهد گرفت و از سوی دیگر در اواسط مرداد مراسم تحلیف ریاست جمهوری احمدی نژاد آغاز خواهد شد
حال علیرغم امکان روی دادن چندین اعتراض بزرگ دیگر در تهران اگر این اعتراضات به اعتصاب عمومی تبدیل نگردد رژیم موفق به کنترل و سرکوب خواهد شد و مرحله ی اول قیام موقتا هم که شده متوقف خواهد شد لذا از تمام نیروهای انقلابی تقاضا داریم ضمن افشای سازش طلبی های طرفداران موسوی در داخل و خارج از کشور به بهانه ی مسالمت آمیز بودن حرکات جنبش سبز, با تمام قوا به تبلیغ اعتصاب عمومی 14 مرداد در آذربایجان و 28 مرداد در کردستان و دعوت به اعتصاب عمومی در سراسر ایران بخصوص در تهران دست بزنند و با ارسال ایمیلها و تماس با تمام رسانه های مربوطه از آنان بخواهند که نظر شرکت کنندگان در برنامه هایشان را در مورد اعلام عملی اعتصاب عمومی جویا شوند به هر وسیله ی ممکن چهره های سرشناس سیاسی را در مورد اعتصاب عمومی وادار به موضع گیری کنید
نباید با دیدن راه بیماییهای چهلم شهدا دچار توهم شویم رژیم بر قیام غلبه کرده است این آخرین فرصتها برای حرکت به سوی انقلاب است وگرنه باید مدتهایی دیگر نیز در سرکوب و انتظار به سر برد
لطفا به صورت وسیع اطلاع رسانی کنید

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 5:31 PM |
به گزارش روزنامه‌ی "اعتماد" یک دانشجوی دیگر بنام امیر جوادی‌فر که در اعتراض‌ها علیه اعلام انتخاب دوباره‌ی محموداحمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران شرکت کرده بود، در زندان درگذشته است. امیر جوادی‌فر دانشجوی رشته‌ی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین بود. به گزارش "اعتماد" از خانواده‌ی این دانشجو خواسته شده، روز یکشنبه صبح برای تحویل پیکر او مراجعه کنند. جوادی‌فر در روز ۱۸ تیر دستگیر شده و از ناحیه‌ی بینی و دست آسیب دیده بود اما این دلیل مرگ وی نبوده است.

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 4:55 PM |

در طول یک ماه گذشته تعداد زیادی از شهروندان ایران بازداشت و به مکان‌های نامعلومی منتقل شده‌اند، بسیاری از خانواده‌ها با گذشت روزها و هفته‌ها از درگیری‌های اخیر هم‌چنان به دنبال فرزندان خود هستند و کماکان از آنان خبری ندارند؛ امروز گزارشی برای انتشار به ما ارسال شد که در آن پدری از بازداشت و مرگ فرزندش در زندان اوین خبر می‌داد؛ با توجه به محدودیت شدید اطلاع‌رسانی و نبود رسانه‌های آزاد و سخت‌گیری بر فعالان حقوق‌بشر و عدم امکان نظارتی آنان خود را موظف به انتشار این خبر می‌دانم تا کسانی که دسترسی و نزدیکی بیش‌تری به این شخص  دارند، بتوانند کشته شدن یا سلامت این جوان را پی‌گیری کنند. لازم به ذکر است که  تنها به انتشار خبر اقدام می‌کنم و هیچ‌گونه تکذیب و تاییدی تا اطمینان کامل از موضوع انجام نمی‌دهم.

متن نامه:

با سلام
«حال كه اين نامه را ارسال مي‌كنم از اوين زنگ زدند و گفتند بيا جنازه‌ی پسر وجگر گوشه‌‌ات را از پزشكي قانوني تحويل بگير. لازم است بگويم پسرم در تاريخ 18 تیر ماه در محدوده‌ی امیرآباد توسط لباس شخصي‌ها مصدوم و در بيمارستان بستري بود اما پس از بهبودي به زندان اوين برده شد و حالا جنازه‌ی پسر 24 ساله‌ام را تحويلم می‌دهند.
پسرم بنام اميرجوادي لنگرودي پسري بود به دور از جريانات سياسي و فقط عاشق وطن بود همين و بس پسري مودب و سر به زير كه به تازه‌گي مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها بايد براي‌اش عزا بگيرم و مادري نيست تا برايش گريه كند.»

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 4:50 PM |

مردم آزاده! با بپایان رسیدن مضحکه انتخابات حقیقتی  که مدام حزب ما بر آن تاکید میکرد جلوی چشم همگان قرار گرفت: جمهوری اسلامی انتخابات بردار و اصلاحات بردار نیست، باید کل این حکومت را بزیر کشید. آنچه شاهد آنیم پس لرزه های انتخاباتی نیست، رعشه مرگ حکومت است! این بحران مرگ کل رژیم جمهوری اسلامی است که خود را به شکل  نزاع داخلی میان جناحها نشان میدهد! اجازه ندهید تا جانیان حاکم از این مهلکه جان سالم بدر ببرند!

مردم!  صفوف حکومت هیچ زمان چنین آشفته و بهم ریخته نبوده است. باند  خامنه ای – احمدی نژاد کمر به قلع و قمع و حذف کامل دار و دسته های مخالف خود بسته است و تصور میکند با اتکا به نیروهای سرکوب گر و کل ماشین دولتی که در اختیار دارد میتواند هم این جراحی داخلی را بفرجام برساند و هم  در عین حال  جامعه را مرعوب ومنکوب کند و مبارزات شما مردم را  که فی الحال برای بزیر کشیدن کل این حکومت منحوس آغاز شده است به عقب براند. اما این خیال باطلی است. این دیگر مقطع سی خرداد شصت و تابستان شصت و هفت و هجده تیر هفتاد و هشت نیست! امروز حکومت اسلامی مستاصل تر و فاسدتر و پوسیده تر از آنست که بتواند در برابر موج اعتراضی که سراسر جامعه را فراگرفته مقاومت کند. نباید به این جانیان مهلت داد! 

مردم بجان آمده! روزهای تعیین تکلیف نهائی با ولی فقیه و حکومت منحوس اش  فرارسیده است! زیر پرچم   حزب خودتان  متحد شوید؛ به خیابان بیائید و با قدرت اتحاد خود، با فریاد حکومت اسلامی نمیخواهیم   کل این ماشین  جنایت و چپاول و دروغ و تقلب را در هم بشکنید. آینده از آن ما است!    

    

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در یکشنبه 1388/04/14 و ساعت 6:20 PM |

طبق خبری که امروز از منابع موثق به کمیته بین المللی علیه اعدام رسیده است، قرار است فردا شنبه ١٣ تیرماه ٢٩ را در زندان قزل حصار کرج اعدام کنند. طبق این خبر این ٢٩ نفر را از سایر زندانیان برای اجرای حکم اعدام جداکرده اند. اتهام هيچيك از اين افراد قتل نيست و اتهاماتی از قبیل قاچاق مواد مخدر و محاربه و مفسد فی الارض به آنها نسبت داده شده است. جلو این جنایت حکومت اسلامی را باید گرفت.

 

اتهامات عليه اين افراد هر چه باشد٬ اين موج اعدامها مثل همیشه برای ایجاب ارعاب است. خطابش مردمی هستند که در خیابان دست به اعتراض میزنند و علیه حکومت شعار میدهند. صرفنظر از هر اتهامی که این عده دارند کاملا روشن است که این اعدامها برای عقب راندن مردم است. دیروز پنجشنبه نیز ٦ نفر را در زندان اوین اعدام کردند و در رسانه ها خبر اعدام ٦ نفر دیگر نیز منتشر شده است. یعنی ١٢ نفر دیروز اعدام شده اند و فردا هم ٢٩ نفر دیگر در خطر اعدام هستند.

 

اما اتهام محاربه و مفسد فی الارض که به این ٢٩ نفر نسبت داده شده است، اصطلاحاتی است که برای مخالفین حکومت هم بکار میرود. آیا این ٢٩ نفر و یا برخی از این افراد کسانی هستند که در جریان اعتراضات اخیر دستگیر شده اند و جمهوری اسلامی هنوز جرات نمیکند رسما همین را اعتراف کند؟ هنوز روشن نیست اما هرچه هست ضدانسانی است، به قصد ارعاب صورت میگیرد و راه را بر اعدام های گسترده تر هموار میکند و باید با موج گسترده اعتراض در ایران و در سطح بین المللی مواجه شود.

 

سران حكومت اسلامي٬ براي دستگيرشدگان تظاهراتهاي اخیر و فعالین سیاسی مشغول پرونده سازي هستند و باید قبل از اینکه این توطئه شوم را عملی کنند، با اعتراض قدرتمند مواجه شوند و عقب بنشینند. جمهوری اسلامی در موقعیت بسیار ضعیف و شکننده ای در صفوف خود، در ایران و در سطح بین المللی قرار دارد و میتوان آنرا عقب راند و این هر انسان شریف و آزاده ای را باید به عکس العمل فوری وادارد.

 

كميته بين المللي عليه اعدام، از همه مردم در ایران و در سطح جهانی و از همه نهادهاي مدافع حقوق انساني میخواهد نسبت به این مساله فورا عکس العمل نشان دهند و با خواست لغو فوری مجازات اعدام و احکام اعدام و با خواست آزادی فوری دستگیرشدگان تظاهرات های اخیر و کلیه زندانیان سیاسی اعتراضات خود را گسترش دهند.

 

کمیته بین المللی علیه اعدام از دولتها و نهادهای بین المللی نیز میخواهد فورا عکس العمل نشان دهند و قبل از اینکه جمهوری اسلامی دست به جنایت دیگری بزند آنرا تحت فشار قرار دهند. فشار دولتهای غربی فاکتور موثری برای عقب راندن حکومت است و مردم آزادیخواه و انساندوست دنیا نظاره گر دول غربی هستند که چه عکس العملی درمقابل جانیان حکومت اسلامی نشان میدهند.

 

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در شنبه 1388/04/13 و ساعت 0:30 AM |

+ نوشته شده توسط کیوان رضوی نیا در شنبه 1388/04/13 و ساعت 0:29 AM |


Powered By
BLOGFA.COM